بود. براي اين منظور تفسيري رمزي از اعتقاد به جسمانيت خداوند و تشبهش به انسان به دست داد، در حالي كه خود را كاملاً از رازورزي شكاكيت ديني دور نگه ميداشت؛ مثلاً روٴياهاي صادقه را تجارب رواني دانست، و قوانين و عادات يهود را از نظر نژادشناسي تطبيقي توضيح داد. او بر آن شد كه كمال انساني از معرفت جدا نشدني است، و اين كه تحصيل معرفت يكي از عاليترين صورتهاي دين است. از اينرو ابنميمون قهرمان علم در برابر اعتقاد به بنيادي بودن تورات بود.
دلالةالحائرين، عليٰرغم اعتدالش، متكلمان محافظهكارتر را مفتضح ساخت ــ و آنان اين كتاب را ضلالة به معني گمراهي خواندند. دلالةالحائرين از طريق مجادلههاي شديدي كه پديد آورد، سبب رونق فراوان مطالعات فلسفي شد، خواه مستقيم و خواه غيرمستقيم (در زير، تأثير را ببينيد). اين كتاب به جلوگيري از اباطيل قبّالي و مخالفت متكلمان با روشنفكران كمك كرده است. در 1204، سموئيل بن تبّون در آرل آن را به عبري ترجمه كرد؛ اين ترجمه با استفاده از راهنماييهاي خود موٴلف صورت گرفته است، و تقريباً ارزش متن اصلي را دارد. دلالةالحائرين در نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم، به لاتيني ترجمه شد.
2ـ مقالة فيصناعةالمنطق، رسالهاي در چهارده باب است كه در حدود 1151، نوشته شده است. شايد اين قديميترين تأليف ابنميمون بوده كه قسمتي از متن عربي آن گم شده است. در 1154، موسي بن تِبّون، و بار ديگر، احطب بن اسحاق رابي و طبيب پالرمويي (نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم)، آن را به عبري ترجمه كردند. ترجمهٴ موسي بن تبّون عليٰرغم ناقص بودنش تحتالشعاع ترجمهٴ بعدي قرار نگرفت، تقريباً فقط از طريق اين ترجمه بود كه
صناعةالمنطق در محافل يهودي شناخته شده بود و تا مدتي مديد مهمترين كتاب درسي منطق به شمار ميرفت.
3ـ مقاله فيالتوحيد كه اسحاق بن ناتان در اواسط سدهٴ چهاردهم، در مايوركا آن را بهعبري ترجمه كرده است.
4ـ مقاله فيالسعادة، در دو باب، به عبري ترجمه شده است.
5ـ رساله درباب از دينبرگشتگان اجباري. ابنميمون، يهودياني را كه اجباراً اسلام آوردهاند، تا حدي تبرئه ميكند.
6ـ نامهاي خطاب به ربّي يعقوب بن ناتانيل فيومي در حدود 1172، دربارهٴ يهوديان يمن.
سه بار به عبري ترجمه شد، بهوسيلهٴ سموئيل بن تبّون؛ و در 1210، بهوسيلهٴ ابراهيم بن حسدَيْ، و در حدود 1240، بهوسيلهٴ ناحوم ههـ مَعرَبي (؟).
7ـ مقاله در باب رستاخيز، كه سموئيل بن تبّون آن را به عبري ترجمه كرد.
طب
معلومات طبي ابنميمون بيشتر از رازي، ابنسينا، ابن وافد، و ابن زُهْر اخذ شده بود؛ و بالاترين